شمارهٔ ۴۷۵
گل خیال که در آب و آتشم داردکه یاد خنده غفلت مشوشم دارد
اگر غبار نگردم غبار خواهم شدبه دام شوخی جولان ابرشم دارد
شهید جلوه شمشیر گشتنم بس نیستهلاک شوخی پرواز ترکشم دارد
عداوتم گل خجلت به بار می آردز درد کینه دل پاک بی غشم دارد
ز کینه ام دل شمشیر آرمید و هنوزخیال ابروی او درکشاکشم دارد