گنج

شمارهٔ ۸۲۳

قافیه: اهایدبرون۶ بیت
گر به محشر لطف ساقی عذرخواه آید برونکو دلی کز عهده شرم گناه آید برون
دیده ام خوابی که تعبیرش سراسر حیرت استتا کجا با جلوه محشر پناه آید برون
پرسش دیوانم از جوش گناهان دور باددوزخ آن روزی که عاشق بی گناه آید برون
گریه می کردم چه دانستم که صیاد مراسبزه محشر ز خاک صیدگاه آید برون
خنده بر خاکستر حسرت شرار ما مزنآنقدر بنشین که آن مژگان سیاه آید برون
می تپد در خون خود از خجلت قاتل اسیرکرده صید تقصیر و ترسد بی‌گناه آید برون