شمارهٔ ۸۲۴
دچارم گر شود آیینه گوید سیر باغ است اینز دل چون بگذرد پرسد چه زخم است این چه داغ است این
دلم را ساده لوحی بس نبود اندیشه پیما شدالهی خون شود جام جم است این یا ایاغ است این
نفس در سینه رنگین می تپد از یاد رخساریبهارم پیش پیش گریه می رقصد دماغ است این
تمنا شوق دیدارش تماشا یاد رخسارشمی است این بزم عیش است این گل است این سیر باغ است این
زگرد تیره روشن تر اسیر آیینه عاشقمگو شام جدایی سرمه چشم چراغ است این