گنج

شمارهٔ ۲۴۸

آه بی تاثیر من تیر من استهر که از من می برد پیر من است
سر به سر خواب پریشان دلمخاطر آشفته تعبیر من است
گرد می خیزد ز دل جای نفسخوش خرابم وقت تعمیر من است
گشته ام دیوانه زلف کسیمعنی پیچیده زنجیر من است
از ندامت ابر رحمت می چکدهر گناهی عذر تقصیر من است