گنج

شمارهٔ ۲۶۸

قافیه: لافتادهاست۵ بیت
به جنون عشق مایل افتاده استپیر ما سخت جاهل افتاده است
نمک تازه می زنم به کبابآتش از گریه در دل افتاده است
طفل اشکی است بحر از مژه امکه به دامان ساحل افتاده است
چون نباشد زگریه خانه خرابدیده را کار با دل افتاده است
مکن از جور یار شکوه اسیراز تو هر چند غافل افتاده است