شمارهٔ ۴۰۲
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رمحتاج۷ بیت
نگشته مست تو هرگز به هیچ در محتاجمباد چشم و دل ما به یکدگر محتاج
غبار اگر شده دیوانه خاطرش جمع استچرا ز خشکی دریا شود گهر محتاج
صفای سینه عاشق گل همیشه بهارز خشکسال نگردیده چشم تر محتاج
نکرده ایم سؤالی دگر تو می دانیمباد چشم و دل ما به بحر و بر محتاج
هنر رسیده به جایی که دست ما نرسدنشسته ایم به امید این هنر محتاج
چه شکر یک مژه بر هم زدن تواند کردکه نیست صید محبت به بال و پر محتاج
نهال بیخبر نوبهار گشت اسیرنشد ریاض محبت به برگ و بر محتاج