شمارهٔ ۸۱۰
جان بده ناکام و کام آرزو حاصل مکناینقدرها کار آسان را به خود مشکل مکن
جوهر دل تیره از آلایش مستی مسازخاک این ویرانه با آب بقا هم گل مکن
موج بحر اضطرابی نام آسایش مبرآبرویت می رود اندیشه باطل مکن
آشنا گر نیستی ساقی مکن بیگانگیباده گر حیف است خون هم بعد از این در دل مکن
بیش از این از خاطر یاران مبر یاد اسیردوستی سحر حلال است ای فلک باطل مکن