شمارهٔ ۸۱۱
زاهد به جان زهد که آزار من مکنبیجا میانجی من و دلدار من مکن
مشرب هم از کمینه غلامان مذهب استایمان خشک اینهمه در کار من مکن
اقرار دیر و صومعه بشنو ز جوش میدیگر میا و دعوی انکار من مکن
ایمان ناقصی که ندارم بیا ببینتسبیح شید رشته زنار من مکن
من کفر محض و چشمه ایمان دل من استسر بسته گفتمت به کس اظهار من مکن
ایمان محمد و علی و یازده امامگفتم اسیر اینهمه آزار من مکن