شمارهٔ ۶۵۷
سینه صافی با عداوت خویشتردشمنیها مصلحت اندیشتر
راه شوق است اینکه دل پر می زندسبقت واماندگیها بیشتر
قرب دوری محرم بیگانگیآشنایی بیشتر از پیشتر
دوستکامم دوستکامم دوستکامخاطر چرخ از ملالم ریشتر
دل جراحت زار سنگ آیینه شدساده لوحیها مآل اندیشتر
خون خود کردم حلال ای دشمنانمی خورد زخم از رگ من نیشتر
چشم بر لطف کسی دارد اسیربیشتر از بیشتر از بیشتر