شمارهٔ ۱۹
زوالی نیست دست پیشتر رازدم در پرده راه هر نظر را
اگر سرد است اگر گرم است خونمبه هر رگ بسته دست نیشتر را
برآید گرد اگر دریا و ازکانشکستی کی رسد آب گهر را
جنون نقش نگین خویش داردنهان لوح طلسم خیر و شر را
پشیمانی مبارک باد تحسینبکش این مست از خود بی خبر را
بسی در دیده دل سیرکردمیکی دیدم سواد خیر و شر را
اسیر از موجه شوقی به ساحلشکستم کشتی بحر خطر را