گنج

شمارهٔ ۵۹۹

قافیه: لمیکند۸ بیت
خار گلزار وفا گل می‌کندبیزبانی کار بلبل می‌کند
با دلش یکرنگی ما بیشترعشوه در کار تغافل می‌کند
مفت من آیینه روی تو راجام می هر لحظه گل گل می‌کند
شکوه رنگین بهار درد و داغشوقش اظهار تجمل می‌کند
سرگرانی سرمه چشم نیازشکوه سرگرم تغافل می‌کند
از بیابان‌ها چه‌ها شرمنده‌امگریه‌ام عرض تجمل می‌کند
خار خشکم غربتم سرشار ترشعله از بال و پرم گل می‌کند
از اسیر بینوا خجلت کشمخضر را خضر توکل می‌کند