شمارهٔ ۳۱
دل و درد تو که صبر است و قرار است مرامن و یاد تو که باغ است و بهار است مرا
می توان مشعل خورشید ز خاکم افروختحسرت داغ کسی شمع مزار است مرا
هرچه می گویی از آن چشم سیه می آیدیار بیگانه و بیگانه یار است مرا
من و گلچینی آتشکده داغ کسیبه تماشای گل و لاله چه کار است مرا
شعله ها نذر جگر کاوی حسرت دارمساغر باده به کف چشمه خار است مرا
از قدت اختر نظاره بلند اقبالیمی پرستم گل آیینه بهار است مرا
شکرها مست هوا داری پیمانه اسیرصبح نوروز چراغ شب تار است مرا