گنج

شمارهٔ ۳۸۵

تا غمش در دلم قرار گرفتبرگ گل شعله در کنار گرفت
خویش آتش ز گل نمی دانستدل ما را ز ما چکار گرفت
دل یکرنگ خویش را نازمخویش را تنگ در کنار گرفت
بی تو دیگر چه می توان گفتچشم آیینه ها غبار گرفت
سرو رفتار و غنچه گفتارچقدر از تو اعتبار گرفت
خوی بیگانگی چنین افروختنقد دلبستگی عیار گرفت
به وفای سرشگ خود نازمکه گلاب از گل مزار گرفت
الحذر الحذر ز ساختگینتوان خوی روزگار گرفت
تا شدم خاک راه یار اسیراعتبار من اعتبار گرفت