گنج

شمارهٔ ۶۶۰

انداز لطفش از گل و گلزار تازه تربی مهریش ز گرمی بسیار تازه تر
بی باده مو به موی دماغم در آتش استگشتم خمار مستی سرشار تازه تر
درد پیاله باده کشان قوت دل استگلهای باغ شهرت خمار تازه تر
صلحش میان جنگ چها تازه روست های!در عین مهربانیش آزار تازه تر
خلوت نشین مست اسیرت شود اسیراین گل به باغ کوچه و بازار تازه تر