شمارهٔ ۷۴۹
ز خون دیده و لخت جگر رنگین شبی دارمنمی دانم چه می خواهم عجایب مطلبی دارم
در ایام جوانی می کنم طی راه پیری راندارم قوت رفتار و سرکش مرکبی دارم
ز پا افتاده ام دستی به جایی می توانم زداثرها هر قدم وقف سجود یا ربی دارم
اثر محو دعای من تمنا مدعای منبه خون غلتیده راه خجالت یا ربی دارم
بساطی چیده اند از کفر و ایمان درد و داغ منکه پندارند ذوق ملتی و مذهبی دارم
اسیرم، بیدلم، خوی نزاکت بر نمی تابمشکست توبه جامم گشته مجنون مشربی دارم