شمارهٔ ۷۰۸
خوابم شده تا سرمه بیداری توفیقصبح از شب من می طلبد یاری توفیق
محراب نیازی شده هر موج سرشکمتا قبله دل گشته مددکاری توفیق
در سایه مژگان تو بر بال کند نازپرواز دل ما ز هواداری توفیق
از ننگ غبارم به گلستان ننشینددستم گل دامان سبکباری توفیق
در کعبه قدح جوید و در میکده تسبیحخوش آنکه شود مست ز هشیاری توفیق
بی ساخته شد کار و خدا ساز برآمدآبادی ویرانه معماری توفیق
یکرنگ وفا باش در آیینه دل کنسیر چمن معنی و گلکاری توفیق
در میکده نسبت دل تا چه نظر دیدساغر زند اندیشه ز سرشاری توفیق
در پیرهن افشانده گلاب از مژه ام صبحدر خویش نگنجید ز بسیاری توفیق
بی نکهت کویت چمن شوخ نخنددکافر نشوی در خم بیزاری توفیق
شایستگی اینهمه دل داشت به طالعشد خاک نظر کرده همواری توفیق
دیوانه اسیر تو چه اقبال شکار استخندید دو عالم ز پرستاری توفیق