شمارهٔ ۸۳۰
رو دیده ام زگرمی بی اختیار توتأثیر عشق کرد مرا شرمسار تو
خضرم نوید وعده دیدار می دهدآب بقاست خاک ره انتظار تو
راهش نظر ز دیده بیداد کرده استوارستگی به خواب نبیند شکار تو
برگ گل از بنفشه کشد ناز رنگ و بوتا دیده نوبهار خط مشکبار تو
روشن سواد صفحه گلزار چشم ماستریحان شکسته ای است ز خط غبار تو
ز آن پیشتر که ناز تو گردد دچار منچون می گذشت بی ستم آیا مدار تو
دل داده ام ز دست مران از نظر مراکاری نکرده ام که نیاید به کار تو
دیرینه محرم نگه گرم بوده ایمافتاده ایم از نظر اعتبار تو
یکدم به یک قرار نه ای با اسیر خودبیچاره تا به کی بشود بیقرار تو