شمارهٔ ۱۶۴
گل دیوانگی از سایه خارم پیداستجوش آشفتگی از رقص غبارم پیداست
همچو آن شعله که شوخی کند از پرده دود... ارم پیداست
تنم از آتش دل یک نفس سوخته استبوده با خوی تو عمری سر و کارم پیداست
نشد از خواب عدم شمع محبت خاموشدل بیدرد ز پرواز شرارم پیداست