شمارهٔ ۳۶۵
عاشق آن روز که جا در خم آن دام نداشتکلفت دایمی الفت هر خام نداشت
باده را شیشه کم ظرف ز جوش افکندهدر گلستان خم از عربده آرام نداشت
دل ما آینه راز دو عالم شده استمی توان گفت که جمشید هم این جام نداشت
سبزه از لاله صد رنگ برون آوردهبا دعا گوی چو من این همه دشنام نداشت