گنج

شمارهٔ ۵۶۹

قافیه: وشامد۷ بیت
تیغ بر کفش دیدم خون من به جوش آمدخنده زد گل زخمی ناله در خروش آمد
چشم او نگاهی کرد لعل او حدیثی گفتهوش مست و بیخود شد بیخودی به هوش آمد
نکهت بهار آمد ساغر طرب برکفمژده می پرستان را پیر می فروش آمد
پیر دیر را دیدم سرنوشت پرسیدمگفت آیت رحمت بهر باده نوش آمد
هر که دید خندانش در قبای گلگون گفتسرو گل فروش آمد شمع شعله پوش آمد
در چمن گل و غنچه داد میکشی دادنداین پیاله نوش آمد آن سبو به دوش آمد
چون اسیر دیوانه توبه از ریا کردمحرف ناصحان ما را اینقدر به گوش آمد