غزلیات
شمارهٔ ۱خداوندا بشوی از گرد بدنامی جبینم راشمارهٔ ۲خداوندا رهایی ده ز بند درد پایم راشمارهٔ ۳یارب از پیمانه صحبت شرابی ده مراشمارهٔ ۴ز رخ گر آن پری رو دور گرداند نقابش راشمارهٔ ۵شاد کن از وصل یارب جان افگار مراشمارهٔ ۶به ابروی تو قسم یاد می کند دل ماشمارهٔ ۷ز بیتابی گریزانست جان دردمند ماشمارهٔ ۸ای محو رنگ و روی تو جان خراب ماشمارهٔ ۹غنچه خسبی باشد از سیر چمن آئین ماشمارهٔ ۱۰ز خون دل شده رنگین دو دیده تر ماشمارهٔ ۱۱دم صبح است ای ساقی ز رو بردار برقع راشمارهٔ ۱۲زهی فراش زلف عنبرینت طره شبهاشمارهٔ ۱۳چشم یارم خواب و سنگین است بیداری مراشمارهٔ ۱۴ای شمع سوی خانه من بی طلب بیاشمارهٔ ۱۵ز غنچه دل ما بی خبر بود گل ماشمارهٔ ۱۶نرم شد از خواب غفلت بستر سنگین ماشمارهٔ ۱۷ای فرش بوی سنبل زلفت دماغهاشمارهٔ ۱۸ای بیلب تو خشک دهانِ پیالههاشمارهٔ ۱۹مده چون بوالهوس در سینه جا عشق مجازی راشمارهٔ ۲۰به سوی کلبه ام ای آفت زمانه بیاشمارهٔ ۲۱اگر قامت برافرازی زمین را جان شود پیداشمارهٔ ۲۲بیلبت شد سنگباران بر لب پیمانههاشمارهٔ ۲۳بر سر بالینم ای خضر مسیحا دم بیاشمارهٔ ۲۴کوه پهلو بر زمین ماند ز بار درد ماشمارهٔ ۲۵ای بهارت را گل خودرو گریبانپارههاشمارهٔ ۲۶گاهی به چشم لطف مه من بوبین مراشمارهٔ ۲۷ز ناله منع مکن عاشق بلاکش راشمارهٔ ۲۸نیست آزار کسی در دل غم پیشه ماشمارهٔ ۲۹حرص افزون می شود از مرگ ما افلاک راشمارهٔ ۳۰سایه از بی تابیم سیلی زند مهتاب راشمارهٔ ۳۱می خورد خون جگر در بزم ما مهمان ماشمارهٔ ۳۲قبا کشیده به بر قامت بلند تو راشمارهٔ ۳۳چه باشد گر بگیری دست چون من ناتوانی راشمارهٔ ۳۴تا جلوه عنان تو برداست هوش ماشمارهٔ ۳۵خون می چکد چو غنچه گل از سخن مراشمارهٔ ۳۶تیره بختی گفت در گوش خطش راز مراشمارهٔ ۳۷ز بخت تیره بود تازه داغ لاله ماشمارهٔ ۳۸بر داغ غوطه زد دل عشرت سرشت ماشمارهٔ ۳۹می دهد هر دم فریب آن نرگس جادو مراشمارهٔ ۴۰ای خط سبزت بهار محشر آوارههاشمارهٔ ۴۱هجرش آخر کرد خرم جان افگار مراشمارهٔ ۴۲ای به یادت چشمه زمزم در کاشانههاشمارهٔ ۴۳مشعل طور تجلیست دل انور ماشمارهٔ ۴۴جانب ما دیده را وا کرده پوشیدن چراشمارهٔ ۴۵ز برق تیغ ابرویت فتاد آتش به کشورهاشمارهٔ ۴۶ای ز رویت درگرفته شمعها در خانههاشمارهٔ ۴۷ماه من مست شراب ناب می بینم تو راشمارهٔ ۴۸ای خاکمال سرو روان تو آبهاشمارهٔ ۴۹نیست از تسبیح سیری سبحه زهاد راشمارهٔ ۵۰خال لبت نشانده در آتش خلیل راشمارهٔ ۵۱در دل ما گر نمی آیی به چشم ما بیاشمارهٔ ۵۲نو خط من از پی دلهای بی حاصل بیاشمارهٔ ۵۳به حرف غیر می خواهی تو آزار دل ما راشمارهٔ ۵۴ز خونم بعد کشتن شورش محشر شود پیداشمارهٔ ۵۵با بد و نیک جهان از بسکه همدوشیم ماشمارهٔ ۵۶فتاده گوشه چشم تو تا به خانه ماشمارهٔ ۵۷یارب از دارالشفای خود دوایی ده مراشمارهٔ ۵۸رویت گل سرسبد لاله زارهاشمارهٔ ۵۹خاک مجنون داد تا بر باد آه سرد ماشمارهٔ ۶۰هر شب از یادت منور می کنم کاشانه راشمارهٔ ۶۱تا به آن گلگون قبا چون سایه همدوشیم ماشمارهٔ ۶۲به گلشن چون برافروزد ز می رخسار چون گل راشمارهٔ ۶۳غبار گرد بادم توتیای چشم اخترهاشمارهٔ ۶۴ای بهار لطف تو آبروی بستانهاشمارهٔ ۶۵بود منعم عزیز کشور و آزاد خوار اینجاشمارهٔ ۶۶به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود راشمارهٔ ۶۷خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم راشمارهٔ ۶۸خداوندا مده از جوی غفلت آب تاکم راشمارهٔ ۶۹در آغوشم چو میآیی میان بهر خدا بگشاشمارهٔ ۷۰از خزان محفوظ کن یارب گلستان مراشمارهٔ ۷۱ز داغ دل مزین ساختم پروانه خود راشمارهٔ ۷۲خط رخسار تو شبها برد از هوش مراشمارهٔ ۷۳یارب از دارالشفای خود دوایی ده مراشمارهٔ ۷۴دل را اسیر دام بلا می کنیم ماشمارهٔ ۷۵ای چمن آرا خزان گشتم بهاری ده مراشمارهٔ ۷۶گرفتم گوشهای امروز از درها دویدنهاشمارهٔ ۷۷ای نگاهت متکای جان به غارت دادههاشمارهٔ ۷۸ز چشمم قمریان دارند تعلیم پریدنهاشمارهٔ ۷۹ساقیا می ده که موج او برد از جا مراشمارهٔ ۸۰زد بر زمین چو نقش قدم آسمان مراشمارهٔ ۸۱غنچه خسبی ها در آغوش چمن دارد مراشمارهٔ ۸۲بی قرار امروز آن سیمین بدن دارد مراشمارهٔ ۸۳خانه بر دوشم پریشان کو وطن دارد مراشمارهٔ ۸۴بی پر و بالی درین گلشن هوس باشد مراشمارهٔ ۸۵مرغ بی بالم گلستان کی هوس باشد مراشمارهٔ ۸۶ناله کردن بر سر کویش هوس باشد مراشمارهٔ ۸۷سبزه خطش کشیده در کنار آئینه راشمارهٔ ۸۸در نظر روزی که آرد آن نگار آئینه راشمارهٔ ۸۹هر که آرد در نظر آن پر حجاب آئینه راشمارهٔ ۹۰خانه بر دوشم دو زانو متکا باشد مراشمارهٔ ۹۱ای خرامت را ثناگو همچو قمری هوشهاشمارهٔ ۹۲غنچه دارم در بغل گر مشت زر باشد مراشمارهٔ ۹۳نرگس و بادام بی او چشم بد باشد مراشمارهٔ ۹۴خانه بر دوشم کلید رزق ها باشد مراشمارهٔ ۹۵مزرع خشکم نظر بر آسمان باشد مراشمارهٔ ۹۶گردبادم دامن صحرا وطن باشد مراشمارهٔ ۹۷گل نیم در بر لباس محترم باشد مراشمارهٔ ۹۸شمعم و هرگز نمی سازد کسی روشن مراشمارهٔ ۹۹پیرم و بار گران بر کف عصا باشد مراشمارهٔ ۱۰۰در بهار از فاقه رنگ زعفران باشد مراشمارهٔ ۱۰۱تیغ ابرویش اگر مد نظر باشد مراشمارهٔ ۱۰۲بهر روزی آسمان کردست سرگردان مراشمارهٔ ۱۰۳می کند سرو از حد غماز بازار مراشمارهٔ ۱۰۴مکن از بهر روزی پیشه خود بینوایی راشمارهٔ ۱۰۵لطف کن یارب ازین سودا رهایی ده مراشمارهٔ ۱۰۶در صدف آب شد از کسب هوا گوهر ماشمارهٔ ۱۰۷کدامین بزم از عکس رخت گلزار بود امشبشمارهٔ ۱۰۸ز رویش خانه ام لبریز بود از ماهتاب امشبشمارهٔ ۱۰۹پی صید افگنی بیرون شد از بزم شراب امشبشمارهٔ ۱۱۰جنت سپند سوز گلستان روی توستشمارهٔ ۱۱۱فلک گردباد ره کاروانتشمارهٔ ۱۱۲بر گلویم تیغ خون افشان چو آب کوثر استشمارهٔ ۱۱۳پیشانی ناز او از موج نگه چین بستشمارهٔ ۱۱۴دل مرا با داغ آن ناآشنا پیچیده استشمارهٔ ۱۱۵خال او در بند آن زلف چو شست افتاده استشمارهٔ ۱۱۶همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفتشمارهٔ ۱۱۷در برم دل عندلیب بوستان گم کرده استشمارهٔ ۱۱۸دست کلیم داغ دل شعله رنگ ماستشمارهٔ ۱۱۹دلم به پرده دریهای اشک خورسند استشمارهٔ ۱۲۰دلبر سوداگر من عزم کابل کرده استشمارهٔ ۱۲۱در دل خوبان به جای مهر دایم کینه استشمارهٔ ۱۲۲لعلی که منم تشنه او آب حیات استشمارهٔ ۱۲۳دل در چمن مبندید آتشزده سرائیستشمارهٔ ۱۲۴از غم دلی که آب نشد سد آهن استشمارهٔ ۱۲۵در باغ نخل خشک ز بادام مانده استشمارهٔ ۱۲۶خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفتشمارهٔ ۱۲۷کارم ز درد عشق به مردن رسیده استشمارهٔ ۱۲۸آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفتشمارهٔ ۱۲۹ - قطعه از غزلخسرو گیتی ستان سبحانقلی خان شاه عصرشمارهٔ ۱۳۰پیمانه یی که باده ندارد شکستنیستشمارهٔ ۱۳۱شبی که از دلم آه شرر فغان برخاستشمارهٔ ۱۳۲بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفتشمارهٔ ۱۳۳آمد بهار و شعله به سنگی نمانده استشمارهٔ ۱۳۴در هیچ سینه یی گل داغی نمانده استشمارهٔ ۱۳۵ای مقدم تو قبله چشم تر من استشمارهٔ ۱۳۶لشکر خط آخر از ملک تو رو خواهد گرفتشمارهٔ ۱۳۷لشکر خط جا چو گرد آن دهان خواهد گرفتشمارهٔ ۱۳۸دور آن رخسار و جور آسمان خواهد گذشتشمارهٔ ۱۳۹بی تو در گلشن مرا فریاد بلبل آتش استشمارهٔ ۱۴۰تا در آغوش گلستان من آن سرو قد استشمارهٔ ۱۴۱روزیم هر روز دشنام از دهان تنگ توستشمارهٔ ۱۴۲از نظر تا ابروی او رفت دینم رفته استشمارهٔ ۱۴۳شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش استشمارهٔ ۱۴۴رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته استشمارهٔ ۱۴۵آمد بهار و سیر گلستان غنیمت استشمارهٔ ۱۴۶دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفتشمارهٔ ۱۴۷فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفتشمارهٔ ۱۴۸دل در برم چو کعبه مقام محمد استشمارهٔ ۱۴۹سرگشته آسمان به هوای محمد استشمارهٔ ۱۵۰دل در برم چو کعبه دیار محمد استشمارهٔ ۱۵۱والشمس والضحی گل روی محمد استشمارهٔ ۱۵۲آنکه می گرید به حالم چشم خونین من استشمارهٔ ۱۵۳بیا به کلبه ام ای ماهرو صفا اینجاستشمارهٔ ۱۵۴تا هوایت بر سر باد صبا افتاده استشمارهٔ ۱۵۵دل به دام کاکل آن دلربا افتاده استشمارهٔ ۱۵۶در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده استشمارهٔ ۱۵۷جود و سخا به مردم عالم نمانده استشمارهٔ ۱۵۸بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفتشمارهٔ ۱۵۹آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دستشمارهٔ ۱۶۰از رفیق رهنما طبع گدا آسوده استشمارهٔ ۱۶۱آمد خزان و عیش و طرب از زمانه رفتشمارهٔ ۱۶۲لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفتشمارهٔ ۱۶۳آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفتشمارهٔ ۱۶۴در گلشنی که مقدم آن گل رسیده استشمارهٔ ۱۶۵نسازم ز بانگ سگانت شکایتشمارهٔ ۱۶۶روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاستشمارهٔ ۱۶۷چشم تو را طبیب کجا می کند علاجشمارهٔ ۱۶۸بیا و باده کش ای محتسب به پای قدحشمارهٔ ۱۶۹به جستجوی تو بیرون شد از چمن گل سرخشمارهٔ ۱۷۰خلوتسرای رضوان کاشانه تو باشدشمارهٔ ۱۷۱از غمت در سینه دل صد نامه انشا میکندشمارهٔ ۱۷۲روزی که دام زلف تو در تاب می شودشمارهٔ ۱۷۳چو تیغ بر کمر آن باده نوش می آیدشمارهٔ ۱۷۴شبی که بر سرم آن سبزپوش می آیدشمارهٔ ۱۷۵در گلستان بیتو اشک از چشم بلبل میچکدشمارهٔ ۱۷۶بر سرم روزی که از زلف تو سودا گل کندشمارهٔ ۱۷۷به سیر گل مگر آن شوخ گلگون پوش می آیدشمارهٔ ۱۷۸مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یادشمارهٔ ۱۷۹غنچه ام آخر چو گل کام به عریانی بودشمارهٔ ۱۸۰خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتادشمارهٔ ۱۸۱ساقی بده آن می که ز دل شور برآیدشمارهٔ ۱۸۲خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کندشمارهٔ ۱۸۳مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتدشمارهٔ ۱۸۴چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کندشمارهٔ ۱۸۵در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتادشمارهٔ ۱۸۶جلوه گر روزی که در گشن قد او می شودشمارهٔ ۱۸۷چو بهر پرسشم آن شهسوار می آیدشمارهٔ ۱۸۸نگار من به دم چون مسیح می آیدشمارهٔ ۱۸۹شمع با آتش مدارا تا قیامت می کندشمارهٔ ۱۹۰شمع ها جمله به فانوس وطن ساخته اندشمارهٔ ۱۹۱شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شودشمارهٔ ۱۹۲دیده چرخ به ظالم نگران خواهد بودشمارهٔ ۱۹۳زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عیدشمارهٔ ۱۹۴چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشیدشمارهٔ ۱۹۵آمد خزان و سیر چمن آرزو نماندشمارهٔ ۱۹۶سبزه خط آب از رخسار جانان می خوردشمارهٔ ۱۹۷دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آیدشمارهٔ ۱۹۸روزی که یار مست برون از چمن شودشمارهٔ ۱۹۹ز رشکِ کلبهٔ من کعبه و بتخانه میسوزدشمارهٔ ۲۰۰دوستان چون شمع امشب جای در مجلس کنیدشمارهٔ ۲۰۱رفتند اهل جود در ایام کس نماندشمارهٔ ۲۰۲ای مه شبی به خانه ام آیی چه می شودشمارهٔ ۲۰۳مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شدشمارهٔ ۲۰۴ز من رنجیده یی صیاد هوش من که خواهد شدشمارهٔ ۲۰۵ز دنیا هر که شد لبریز عمرش بی بقا گرددشمارهٔ ۲۰۶آتشم روزی که از دامان صحرا گل کندشمارهٔ ۲۰۷از ملامت خانه ام آرامگاه گل شودشمارهٔ ۲۰۸به سوی بحر اگر سیلاب اشکم رهنمون افتدشمارهٔ ۲۰۹رنگینی رخ تو به رعنا نداده اندشمارهٔ ۲۱۰شیرینی لب تو به شکر نداده اندشمارهٔ ۲۱۱آهم امشب در چمن سرگشتگان را یاد کردشمارهٔ ۲۱۲تسخیر عکس روی تو دل چون هوس کندشمارهٔ ۲۱۳تا به زلف خویش خوبان همنشینم کردهاندشمارهٔ ۲۱۴مرا در دیده همچون سرمه جا گردی چه خواهد شدشمارهٔ ۲۱۵درد و داغ غم ز جان عشقبازان برده اندشمارهٔ ۲۱۶اگر در خانه آئینه آن روح روان آیدشمارهٔ ۲۱۷قبای لاله گون در بر چو آن سرو روان آیدشمارهٔ ۲۱۸پیغام چشم من به عزیزان که می بردشمارهٔ ۲۱۹از رخت میخانه امشب آنقدر مسرور بودشمارهٔ ۲۲۰من دیوانه را ارواح مجنون چون به یاد آیدشمارهٔ ۲۲۱چمن از رنگ و بو چون شد تهی بلبل فنا گرددشمارهٔ ۲۲۲ز جا چون سرو اگر از غیرت شمشاد برخیزدشمارهٔ ۲۲۳تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزدشمارهٔ ۲۲۴ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشدشمارهٔ ۲۲۵به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آیدشمارهٔ ۲۲۶بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بودشمارهٔ ۲۲۷غنچهام خوبان غم خود دلنشینم کردهاندشمارهٔ ۲۲۸وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهادشمارهٔ ۲۲۹چشم او خون دل عاشق دمادم می خوردشمارهٔ ۲۳۰کوه را افغانم آتش در جگر می افگندشمارهٔ ۲۳۱هر کس که زین محیط دم آب می خوردشمارهٔ ۲۳۲به دست سایلان آوازه احسان عصا گرددشمارهٔ ۲۳۳ز سودای رخت همیان زر گل بر سرم ریزدشمارهٔ ۲۳۴دست کوتاهم اگر منظور چشم او شودشمارهٔ ۲۳۵زلف با خال لبش تلقین ایمان میکندشمارهٔ ۲۳۶شعله خوبانی که هر یک آفت پروانهاندشمارهٔ ۲۳۷در محبت طفل اشکم گوهر دل می شودشمارهٔ ۲۳۸می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفیدشمارهٔ ۲۳۹ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آیدشمارهٔ ۲۴۰به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازدشمارهٔ ۲۴۱دل چو از پای فتد دست دعا می گرددشمارهٔ ۲۴۲رخت هستی دل سوی آن جامهگلگون میکشدشمارهٔ ۲۴۳میل خوبان ز اسیران به توانگر باشدشمارهٔ ۲۴۴دل چون مطیع گشت چراغ نظر شودشمارهٔ ۲۴۵به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آیدشمارهٔ ۲۴۶آنها که تکیه بر کرم کبریا کنندشمارهٔ ۲۴۷جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شودشمارهٔ ۲۴۸داغ را دل در کنار خویشتن می پروردشمارهٔ ۲۴۹شبی که خانه ام از روی یار گلشن بودشمارهٔ ۲۵۰از رخت آئینه من دامن گلچین شودشمارهٔ ۲۵۱دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آیدشمارهٔ ۲۵۲عالم به چشم مستان چون آب می نمایدشمارهٔ ۲۵۳چند روزی در محبت درد میباید کشیدشمارهٔ ۲۵۴می پرستی های آن لبهای خندانت چه شدشمارهٔ ۲۵۵ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آیدشمارهٔ ۲۵۶خدای ذات تو را از بلا نگه داردشمارهٔ ۲۵۷دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آیدشمارهٔ ۲۵۸در خانه یی که وصف رخ یار بگذردشمارهٔ ۲۵۹فلک به قامت پیر خمیده می ماندشمارهٔ ۲۶۰فلک از ناله شبهای من بی تاب می گرددشمارهٔ ۲۶۱بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بودشمارهٔ ۲۶۲امشب ای مژگان سیه چشمی که بر روی تو بودشمارهٔ ۲۶۳بهند غصه منعم عاقبت محبوس می گرددشمارهٔ ۲۶۴از دل دنیاپرستان ذوق صحبت برده اندشمارهٔ ۲۶۵به استقبال چشمت فتنه از هر سوی صف بنددشمارهٔ ۲۶۶خیر بادش می کنم دود از دماغم می رودشمارهٔ ۲۶۷ای پسر آنها که پیش از برگ بارت دادهاندشمارهٔ ۲۶۸جهان پر شهد از لبهای خندان تو می گرددشمارهٔ ۲۶۹قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شودشمارهٔ ۲۷۰در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بودشمارهٔ ۲۷۱دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می رودشمارهٔ ۲۷۲نگه مست تو خون دل احباب خوردشمارهٔ ۲۷۳شنیدم زین دیار آن گل بسر عزم سفر داردشمارهٔ ۲۷۴جان ز دنبالش ز جسم ناتوانم می رودشمارهٔ ۲۷۵آئینه را جمال تو صاحب نظر کندشمارهٔ ۲۷۶فصل خزان رسید ز گلها اثر نماندشمارهٔ ۲۷۷دوران تمام گشت اثر بر فلک نماندشمارهٔ ۲۷۸مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کندشمارهٔ ۲۷۹بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشدشمارهٔ ۲۸۰سرو را شمشاد قدش محو چون تصویر کردشمارهٔ ۲۸۱چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آیدشمارهٔ ۲۸۲گل به گلشن دعویی صاحب کمالی می کندشمارهٔ ۲۸۳مرا از طوف کویت شکوه ی در دل نمی باشدشمارهٔ ۲۸۴بی گفتگوی رزق مهیا نمی شودشمارهٔ ۲۸۵دل قمری سرو قد رعنای محمدشمارهٔ ۲۸۶دامن گلستانش تا مرا به چنگ آمدشمارهٔ ۲۸۷رفیق از کف مده دشمن اگر خواهی زبون گرددشمارهٔ ۲۸۸باغبانی کو که آید گل در آغوشم کندشمارهٔ ۲۸۹با من ز عرضحال زبان در دهان نماندشمارهٔ ۲۹۰در روزگار ما اثری از سخا نماندشمارهٔ ۲۹۱سرمه در چشمی نمی بینم که خاموشم کندشمارهٔ ۲۹۲نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماندشمارهٔ ۲۹۳در عهد ما رواج به اهل هنر نماندشمارهٔ ۲۹۴با یار و دوست شیوه عهد و وفا نماندشمارهٔ ۲۹۵تا مرا بر سر کلاه در آستینم کردهاندشمارهٔ ۲۹۶تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتدشمارهٔ ۲۹۷ترک هستی سالکان در زیر گردن کرده اندشمارهٔ ۲۹۸ماه رخسار تو امشب شمع بزم ناله بودشمارهٔ ۲۹۹آمد بهار و رفتن خود را خبر ندادشمارهٔ ۳۰۰فصل خزان رسید و نشاط و طرب نماندشمارهٔ ۳۰۱آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماندشمارهٔ ۳۰۲فصل خزان رسید به گلشن صدا نماندشمارهٔ ۳۰۳ساقیا برخیز از طاق طرب مینا فتادشمارهٔ ۳۰۴نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنیدشمارهٔ ۳۰۵نگار جامه فروشم کلاه پوش آمدشمارهٔ ۳۰۶مگو در انجمن مینا ز دست چرخ دون گریدشمارهٔ ۳۰۷نگاهم بی رخش گردید اشک و غنچه گل شدشمارهٔ ۳۰۸مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاندشمارهٔ ۳۰۹عقل و هوشم رفت تا آن تندخو خنجر کشیدشمارهٔ ۳۱۰مرا نگاه تو عالی جناب خواهد کردشمارهٔ ۳۱۱رخ تو رونق گل در نقاب خواهد کردشمارهٔ ۳۱۲شب چو آن شمع ز کاشانه برون می آیدشمارهٔ ۳۱۳صدای مقدم گلچین چو در گلزار می آیدشمارهٔ ۳۱۴مو سفیدی حرص دنیا دور نتوانست کردشمارهٔ ۳۱۵نفس سرکش را مسخر عقل پرتدبیر کردشمارهٔ ۳۱۶ز موج اشک آخر پای در زنجیر خواهم شدشمارهٔ ۳۱۷جنت لبالب است ز نام چهار یارشمارهٔ ۳۱۸ز مهر روی تو گشتیم خاکسار آخرشمارهٔ ۳۱۹از وصال او مرا شد ناتوانی بیشترشمارهٔ ۳۲۰سبزه خط بخشد از لعل لب او جان به ابرشمارهٔ ۳۲۱مرا بر سر کلاه از سایه بال هما بهترشمارهٔ ۳۲۲خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوزشمارهٔ ۳۲۳بهر قتل من زدی تیغ و فغان دارم هنوزشمارهٔ ۳۲۴چشم مست او ندانستست انجامم هنوزشمارهٔ ۳۲۵نمی رود ز دم یاد آن جوان هرگزشمارهٔ ۳۲۶صد بیابان طی شد و از کاروان دورم هنوزشمارهٔ ۳۲۷همرهان رفتند و من پا در وطن دارم هنوزشمارهٔ ۳۲۸خط برآورد و نشد خاطر ازو شاد هنوزشمارهٔ ۳۲۹فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوزشمارهٔ ۳۳۰مباش ای مه من پیرو دل همه کسشمارهٔ ۳۳۱سربلندان جهان را نام احسان است و بسشمارهٔ ۳۳۲پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بسشمارهٔ ۳۳۳ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرسشمارهٔ ۳۳۴می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویششمارهٔ ۳۳۵با که روشن سازم احوال دل افگار خویششمارهٔ ۳۳۶زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویششمارهٔ ۳۳۷فگنده بر دلم عمریست مهر آن جبین آتششمارهٔ ۳۳۸تا چو پروانه کشم شمع تو را در بر خویششمارهٔ ۳۳۹بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویششمارهٔ ۳۴۰تو و بدمستی و عاشق کشی و خنجر خویششمارهٔ ۳۴۱تا تو آلوده به خون ساختهای خنجر خویششمارهٔ ۳۴۲روز محشر بزم دست سوی افسر خویششمارهٔ ۳۴۳تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویششمارهٔ ۳۴۴ای دل مطیع آن بت مژگان فرنگ باششمارهٔ ۳۴۵اگر بردارد از رخ پرده خورشید جهانتابششمارهٔ ۳۴۶با اهل جاه ناخن زاغ و پلنگ باششمارهٔ ۳۴۷گر کشم از سینه خود آه گردون سای خویششمارهٔ ۳۴۸نو خط من می کند بر چرخ مینا فام رقصشمارهٔ ۳۴۹با پریشان روزگاران یار دارد اختلاطشمارهٔ ۳۵۰تفسیر سازد حسن را رویی که دارد خال و خطشمارهٔ ۳۵۱می زند عشق تو هر شب شعله در جانم چو شمعشمارهٔ ۳۵۲مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغشمارهٔ ۳۵۳صرف شد عمر من ای یار غلط کردم حیفشمارهٔ ۳۵۴حسنش آخر از هجوم خط تلف شد حیف حیفشمارهٔ ۳۵۵روزی که صبح حشر کند رو به یک طرفشمارهٔ ۳۵۶در صدف چون قطره افتد گردد او را دل ز سنگشمارهٔ ۳۵۷دارم ز دست داغ دل سامانیان در بغلشمارهٔ ۳۵۸شهر و صحرا درگرفت از آتش رخسار گلشمارهٔ ۳۵۹افلاک را گداخت دل صبر پیشه امشمارهٔ ۳۶۰پادشاها با تو جان دردمند آورده امشمارهٔ ۳۶۱بر خاک ریخت جام شرابی که داشتمشمارهٔ ۳۶۲شب چو یاد عارض آن شعله قامت می کنمشمارهٔ ۳۶۳روی دلی ز مردم عالی نیافتمشمارهٔ ۳۶۴قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنمشمارهٔ ۳۶۵موج جوهر شوم از تیغ زبانت گردمشمارهٔ ۳۶۶خم گشت قد و با لب نانی نرسیدیمشمارهٔ ۳۶۷بی تو امشب بوی خون می آید از کاشانه امشمارهٔ ۳۶۸نفس عمریست می پیچد مرا در سینه می ترسمشمارهٔ ۳۶۹لب گشایی به تکلم ز کلامت گردمشمارهٔ ۳۷۰بنده مرحمت چشم سیاهت گردمشمارهٔ ۳۷۱می روم هر سو سراغ دل ز مردم می کنمشمارهٔ ۳۷۲صبا آورد دوش از میر عالی نامهای سویمشمارهٔ ۳۷۳ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتمشمارهٔ ۳۷۴روی دلی از آن بت سرکش نیافتمشمارهٔ ۳۷۵اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایمشمارهٔ ۳۷۶یار سرکش را به زور ناله همدم کرده ایمشمارهٔ ۳۷۷از آن روزی که دور افتاد زان زلف دو تا دستمشمارهٔ ۳۷۸پژمرده شد به دل گل داغی که داشتمشمارهٔ ۳۷۹گردبادم خاک در چشم چراغت می کنمشمارهٔ ۳۸۰یاد آن شبها که در بزمت فراغت داشتمشمارهٔ ۳۸۱بهر سوغای عزیزان جان ز تن بیرون کنمشمارهٔ ۳۸۲خشک است ز بی مهریی ایام دماغمشمارهٔ ۳۸۳تا به کوی آن نگار سیمبر جا کرده امشمارهٔ ۳۸۴شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایمشمارهٔ ۳۸۵شبی که بوی گلت از هوا سراغ کنمشمارهٔ ۳۸۶بر زمین مانند اشک از چشم تر افتاده امشمارهٔ ۳۸۷چهره افروخت چو گل بهر تماشا رفتمشمارهٔ ۳۸۸به کویت از سر خود سجده مقبل نمی دانمشمارهٔ ۳۸۹از چمن افغان کنان بیرون چو بلبل می رومشمارهٔ ۳۹۰داغ هر جا گل کند پا تکیه دل می کنمشمارهٔ ۳۹۱یاد آن شبها که در بر گلعذاری داشتمشمارهٔ ۳۹۲دل دیوانه خود را نشان کردم ندانستمشمارهٔ ۳۹۳روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانمشمارهٔ ۳۹۴به گلشن رفتم و بی رویت آغاز جنون کردمشمارهٔ ۳۹۵شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستمشمارهٔ ۳۹۶به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشمشمارهٔ ۳۹۷خبر می گوید از راز درون لبهای خاموشمشمارهٔ ۳۹۸تا گرفتم خو به سحر نرگسش جادو شدمشمارهٔ ۳۹۹از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می رومشمارهٔ ۴۰۰گر به کف مانند گل مشت زری می داشتمشمارهٔ ۴۰۱صبا از خنده آن گل حدیثی گفت در گوشمشمارهٔ ۴۰۲در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیمشمارهٔ ۴۰۳از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده امشمارهٔ ۴۰۴بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتمشمارهٔ ۴۰۵دل را اسیر خط بناگوش کرده امشمارهٔ ۴۰۶خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردمشمارهٔ ۴۰۷دری گشاده نگردد اگر گدای شومشمارهٔ ۴۰۸امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده امشمارهٔ ۴۰۹اشک چشم شبنمم در حسرت روی گلمشمارهٔ ۴۱۰بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنمشمارهٔ ۴۱۱می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیمشمارهٔ ۴۱۲در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنمشمارهٔ ۴۱۳گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه امشمارهٔ ۴۱۴بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرمشمارهٔ ۴۱۵بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتمشمارهٔ ۴۱۶ساقی ز حدیث می و پیمانه گذشتیمشمارهٔ ۴۱۷چون گل تمام داغم و خرم نشسته امشمارهٔ ۴۱۸نسیم صبح پیامی رساند در گوشمشمارهٔ ۴۱۹شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنمشمارهٔ ۴۲۰بی جمالت در گلستان چاک چون گل می زنمشمارهٔ ۴۲۱نگاه باده پرست تو برده از هوشمشمارهٔ ۴۲۲نمی شود دم پیری اجل فراموشمشمارهٔ ۴۲۳بیابان گردم و از کشور آرام بیرونمشمارهٔ ۴۲۴بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته امشمارهٔ ۴۲۵می روم در باغ و سر در پای سنبل می کنمشمارهٔ ۴۲۶خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردمشمارهٔ ۴۲۷بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده امشمارهٔ ۴۲۸شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه امشمارهٔ ۴۲۹بس که خو کردست با کلفت دل غم پیشه امشمارهٔ ۴۳۰شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستمشمارهٔ ۴۳۱تا به سودای تو از خانه به بازار شدیمشمارهٔ ۴۳۲همنشین زنبورم خانه پر عسل دارمشمارهٔ ۴۳۳ز قتل عاشقان در سینه او غم نمیبینمشمارهٔ ۴۳۴به دام دلبری افتاده ام گمگشته تدبیرمشمارهٔ ۴۳۵نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانمشمارهٔ ۴۳۶روزگاری شد که خون از دیده تر می خوریمشمارهٔ ۴۳۷از دهر بس که کلفت بسیار می کشمشمارهٔ ۴۳۸در دم خط آن پسر در جستجو خواهد شدنشمارهٔ ۴۳۹سرمه آن روزی که از چشمت جدا خواهد شدنشمارهٔ ۴۴۰وقت خط جان تو بیرون از بدن خواهد شدنشمارهٔ ۴۴۱اشک من گر اینچنین کز دل برون خواهد شدنشمارهٔ ۴۴۲تازه می سازم ز برق ناله داغ خویشتنشمارهٔ ۴۴۳چشم تا پوشیده ام از آرزوی خویشتنشمارهٔ ۴۴۴گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید برونشمارهٔ ۴۴۵دلم افسرده شد از گردش ارض و سما بیرونشمارهٔ ۴۴۶یارب از پیمانه صحت مرا سرشار کنشمارهٔ ۴۴۷تلخکامم از دل پر مدعای خویشتنشمارهٔ ۴۴۸ز آتش عشق تو آب شد جگر منشمارهٔ ۴۴۹به دستم کرد گل تا داغهای آتشین منشمارهٔ ۴۵۰بپوش از هستی خود چشم و عیش جاودانی کنشمارهٔ ۴۵۱ای شکر لب وقف ارباب هوس خواهی شدنشمارهٔ ۴۵۲از دل زارم نفس مأیوس می آید برونشمارهٔ ۴۵۳به دور خط رخسارت دو چندان گشت آه منشمارهٔ ۴۵۴از ریاضت نفس را کردم کباب خویشتنشمارهٔ ۴۵۵جنونم دشت پیما شد کن ای مجنون حذر از منشمارهٔ ۴۵۶این چه رنگ و رخسار است گلشن جمال است اینشمارهٔ ۴۵۷نمی آیی به بالینم نمی گیری خبر از منشمارهٔ ۴۵۸خانه ام از روی او امشب چمن خواهد شدنشمارهٔ ۴۵۹کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار منشمارهٔ ۴۶۰تا چراغ انجمن کردن زبان خویشتنشمارهٔ ۴۶۱تا به او روشن کنم سوز نهان خویشتنشمارهٔ ۴۶۲ - قطعهفلک رتبه سبحانقلی خان که باشدشمارهٔ ۴۶۳به دریا کرده ام خو موج آبم می توان گفتنشمارهٔ ۴۶۴نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرونشمارهٔ ۴۶۵کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتنشمارهٔ ۴۶۶کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتنشمارهٔ ۴۶۷اگر یک دم شود خالی ز موج می سبوی منشمارهٔ ۴۶۸مسجد در آی و تکیه به غیر از خدا مکنشمارهٔ ۴۶۹از مربی بس که رم خورده دل بدخوی منشمارهٔ ۴۷۰شبی ای شمع در آغوش ما جا می توان کردنشمارهٔ ۴۷۱به خاک افتاده گرد سرمه چشم سیاهت منشمارهٔ ۴۷۲گذشتی مست با غیر و زدی آتش به داغ منشمارهٔ ۴۷۳غریبم نیست همچون لاله دلسوزی به داغ منشمارهٔ ۴۷۴خوش آن روزی که می نوشیده می رفتی به باغ منشمارهٔ ۴۷۵ای دل چو بلبل از پی آن بی وفا مروشمارهٔ ۴۷۶خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر اوشمارهٔ ۴۷۷مجلس افروزیی رخساره نیکویت کوشمارهٔ ۴۷۸ای سرمه صید کشته چشم سیاه توشمارهٔ ۴۷۹وصف رخش گلست و ورق گلشن است ازوشمارهٔ ۴۸۰شوخ نقاشی که رنگم می کند تسخیر اوشمارهٔ ۴۸۱نمی نهم به در باغ خلد پا بی توشمارهٔ ۴۸۲نمی نهم به تماشای گل قدم بی توشمارهٔ ۴۸۳تا کی چو گل نشینم در خون تپیده بی توشمارهٔ ۴۸۴هر شب چو شمع دارم سوز و گداز بی توشمارهٔ ۴۸۵گردیده شمع بزمم بی آب و تاب بی توشمارهٔ ۴۸۶پیچیده با نگاهم از سیر باغ بی توشمارهٔ ۴۸۷شبها بود چراغم از دود آه بی توشمارهٔ ۴۸۸پریده رنگ ز گلها و لاله بی توشمارهٔ ۴۸۹شبها چو شمع دارم حال خراب بی توشمارهٔ ۴۹۰شد موسم خزان به گل و غنچه ناز کوشمارهٔ ۴۹۱آمد بهار و رونق گلهای باغ کوشمارهٔ ۴۹۲آمده بهار و نشاء و نمای زمانه کوشمارهٔ ۴۹۳افتاد بر سر من سودای کاکل توشمارهٔ ۴۹۴آمد بهار و فیض نسیم بهار کوشمارهٔ ۴۹۵آمد بهار بر کف ساقی پیاله کوشمارهٔ ۴۹۶باشد به بام دیده من جای خواب توشمارهٔ ۴۹۷ای گل به سیر باغ چو باد صبا مروشمارهٔ ۴۹۸بیا که غنچه شد ای سرو من چمن بی توشمارهٔ ۴۹۹ای گل نرگس فدای چشم چون بادام توشمارهٔ ۵۰۰در خوان منعمان به امید عطا مروشمارهٔ ۵۰۱بردهام امروز بوی خوش ز باغ تازهایشمارهٔ ۵۰۲فصل نوروز است میآید هوای تازهایشمارهٔ ۵۰۳برآرد از چمن گل را خزان آهسته آهستهشمارهٔ ۵۰۴ز بیم نرگس مستت پرید رنگ پیالهشمارهٔ ۵۰۵دل همچو اشک بر سر مژگان برآمدهشمارهٔ ۵۰۶دل از خود رفته شوری بر من دیوانه افتادهشمارهٔ ۵۰۷دلبر سوداگرم از شهر کابل آمدهشمارهٔ ۵۰۸تا ز پیش چشم من ای دشتپیما رفتهایشمارهٔ ۵۰۹پنجهام هرگز نرفته بر در کاشانهایشمارهٔ ۵۱۰تا تو رفتی انجمن گردید ماتمخانهایشمارهٔ ۵۱۱نوخط من ز سفر تا به وطن آمدهایشمارهٔ ۵۱۲چهره افروخته همچون گل باغ آمدهایشمارهٔ ۵۱۳جانب کلبهام ای ماهجبین آمدهایشمارهٔ ۵۱۴مرا در کشور تسلیم یارب تاج شاهی دهشمارهٔ ۵۱۵چهره افروخته از باده ناب آمدهایشمارهٔ ۵۱۶میکشم می هر سحر با میپرست تازهایشمارهٔ ۵۱۷از شکایت دل نمیسازد ز ما اندیشهایشمارهٔ ۵۱۸تا تو ای یوسف مصری ز سفر آمدهایشمارهٔ ۵۱۹برده دل را از بر من نونهال تازهایشمارهٔ ۵۲۰در دلم افتاده همچون لاله داغ تازهایشمارهٔ ۵۲۱برده در پیری دل از دستم جوان تازهایشمارهٔ ۵۲۲جان به لب آمده و نیست ز جانان مددیشمارهٔ ۵۲۳ای سرو مایل قد دلجوی کیستیشمارهٔ ۵۲۴هر کوچه باغ دیده ام ای گل خوش آمدیشمارهٔ ۵۲۵ای شمع بر سر من گریان خوش آمدیشمارهٔ ۵۲۶رفتی و شوری به جان ناتوان انداختیشمارهٔ ۵۲۷سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسیشمارهٔ ۵۲۸مرا امشب چو زلف خود پریشان کردی و رفتیشمارهٔ ۵۲۹مرا در بحر غم چون موج آب انداختی رفتیشمارهٔ ۵۳۰مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونیشمارهٔ ۵۳۱مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتیشمارهٔ ۵۳۲ز دستم می کشد دامن بهار افشان گریبانیشمارهٔ ۵۳۳کبابم کرده بی پروا خرامی چشم می پوشیشمارهٔ ۵۳۴مرا تا کی دواند آرزوی دل به هر سوییشمارهٔ ۵۳۵ز من دل برده رنگین جلوه شمشاد بالاییشمارهٔ ۵۳۶دلم را برده از جا سرو قد نازک اندامیشمارهٔ ۵۳۷دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانیشمارهٔ ۵۳۸غنچه گردید گل قسمتم از کم سخنیشمارهٔ ۵۳۹ای خوش نگاه رخنه گر جان کیستیشمارهٔ ۵۴۰چه کرده ام که مرا همدم بلا کردیشمارهٔ ۵۴۱چون غنچه گر به جیب تأمل فرو رویشمارهٔ ۵۴۲شمع بزمی و چو یوسف به نظر میآییشمارهٔ ۵۴۳کفر و دین یکسان بود در مذهب دیوانگیشمارهٔ ۵۴۴گر در خط بتان به تأمل فرو رویشمارهٔ ۵۴۵از کدامین چمن ای سرو روان می آییشمارهٔ ۵۴۶گل به سر بر زده و پا به حنا می آییشمارهٔ ۵۴۷همچو گل کیسه لبالب ز درم می آییشمارهٔ ۵۴۸گل به سر برزده از سیر چمن می آییشمارهٔ ۵۴۹به کوی انتظاری آرمیدن ها چه می دانیشمارهٔ ۵۵۰فلک از کهکشان چون سینه چاکست پنداریشمارهٔ ۵۵۱تا لبت نام برآورده به شیرین سخنیشمارهٔ ۵۵۲تا کی ای بلبل به دنبال هنر افتد کسیشمارهٔ ۵۵۳به سوی کلبه ام ای سیمبر نمی آییشمارهٔ ۵۵۴چرا به کلبه ام ای دلربا نمی آییشمارهٔ ۵۵۵به خواب آمد مرا لیلی وشی چون سرو موزونیشمارهٔ ۵۵۶دمید خط و در آغوش من نمی آییشمارهٔ ۵۵۷چرا به کلبه ام ای لاله رو نمی آییشمارهٔ ۵۵۸قدت در چشم خود جا کرده ام ای دوست می رنجیشمارهٔ ۵۵۹به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتیشمارهٔ ۵۶۰چرا به کلبه ام مهربان نمی آیی