گنج

شمارهٔ ۱۵۶

۱۱ بیت
در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده استامروز در بساط چمن گل نمانده است
از دست هیچ کس گرهی وا نمی شودربطی میان شانه و کاکل نمانده است
مانند سبزه سرو لب جو کند سراغآزاده را ز بس که توکل نمانده است
چون دام پاره گوشه نشینان خورند خاکگیرایی کمند تغافل نمانده است
سیلاب برده خانه ارباب جود رادر جویبار اهل کرم پل نمانده است
آخر کشیده کوه ز فرهاد انتقامدر بزرگان وقت تحمل نمانده است
بلبل ز بیضه سر نکشد از برهنگیجز جیب پاره در بدن گل نمانده است
امروز ساکنان چمن کوچ کرده اندبر روی باغ سبزه و سنبل نمانده است
سودای ما زیاده شد از فکرهای پوچما را دگر خیال تخیل نمانده است
امروز گشت سلسله جود منتهیدر دور این گروه تسلسل نمانده است
بر باد رفته گلشن ایام سیداخاری در آشیانه بلبل نمانده است