گنج

شمارهٔ ۲۲۱

۱۲ بیت
چمن از رنگ و بو چون شد تهی بلبل فنا گرددسرایی را که جود از وی رود ماتم سرا گردد
به احسان می توان تسخیر کردن خصم بد خو راسگ بیگانه چون بیند مروت آشنا گردد
پر پروانه گردد بال عنقا خود نمایی رانهال شعله از گردنکشی محو هوا گردد
تهیدستی به اهل عزت آخر آورد خواریچو نی شکر شود از مغز خالی بوریا گردد
شود حرص ز دولت مانده افزون در علمداریچو بیماری که صحت یافت صاحب اشتها گردد
اگر دیوار را امروز با خود متکا سازیدر تعظیم چون محراب بر روی تو وا گردد
جبین چون گل اگر صیقل دهی از چین ناکامیبه هر منزل کنی آرام باغ دلگشا گردد
چراغم روغن گل می کند سیلاب کلفت رانمک در چشم داغم هر که ریزد توتیا گردد
سبک بنیادم و از سایه بر خود پشتبان دارمگل تصویر را دیوار کاغذ متکا گردد
پر تیرت اگر بر استخوانم سایه اندازدشود سبز و عصای شهپر بال هما گردد
فلک از بهر روزی آنقدر سرگشته ام دارداگر بر سر نهم دستار سنگ آسیا گردد
نباشد سیدا بر آستان ناله محرومیبه این در هر که آرد التجا حاجت روا گردد