گنج

شمارهٔ ۵۴۸

۷ بیت
گل به سر برزده از سیر چمن می آییخنده بر لب گره ای غنچه دهن می آیی
امشب ای ماه کجا ساخته باده کشتیمی روی از خود و گاهی به سخن می آیی
شود آزرده میان تو در آغوش نظرنازک اندام تر از شاخ سمن می آیی
بی سبب عیش مرا کرده پریشان رفتیباز از بهر چه ای عهد شکن می آیی
شمع و پروانه به فانوس حصاری شده اندچه بلایی تو که در خانه من می آیی
شود از گرد رهت باد صبا مشک فروشنو خط من زیبا بان ختن می آیی
سیدا روز و شب از غیب ندا می آیدای مسافر شده ام کی به وطن می آیی