گنج

شمارهٔ ۵۴۹

۱۲ بیت
به کوی انتظاری آرمیدن ها چه می دانیگل از شاخ نهال صبر چیدن ها چه می دانی
هنوز هم شیر از لبهای شیرین در قدح داریشراب تلخ ناکامی چشیدن ها چه می دانی
نگه از گوشه چشم تو سر بیرون نمی آردبه هر سو اضطراب آلوده دیدن ها چه می دانی
شود از سایه مژگان عاشق پایت آزردهمذاق خار از پا کشیدن ها چه می دانی
ز راحت بستر و از ناز بالین زیر سر داریتصور کردن و از جا پریدن ها چه می دانی
هنوز هم در چمن داری ز بلبل صد قفس بسملبه دام افتادن و در خون تپیدن ها چه می دانی
هنوز ای گل ندیده غنچه ای روی تبسم راز حسرت پشت دست خود گزیدنها چه می دانی
نهد دوش تو پهلو بر زمین از سایه کاکلبه زیر بار کلفت آرمیدن ها چه می دانی
بود در آستین پنهان چو بوی غنچه انگشتتگل از خار جای یار چیدن ها چه می دانی
هنوز ای شوخ با مژگان عاشق می کنی یاریتو نور چشم از مردم رمیدن ها چه می دانی
سراسر می روی هر روز بازار محبت رازلیخا نیستی یوسف خریدن ها چه می دانی
به چاک جیب ما و سیدا داری تبسم هاتو طفلی ذوق پیراهن دریدن ها چه می دانی