گنج

شمارهٔ ۵۵۰

۶ بیت
فلک از کهکشان چون سینه چاکست پنداریزمین از جوش غمناکان سر خاکست پنداری
به چشم خونفشانم گر کنی نظاره مژگان رابه گرداب اوفتاده مشت خاشاکست پنداری
کرم کیفیتی چون باده بخشد جان سایل راکف دست کرامت پنجه تاکست پنداری
پریشان می کند از سرکشی مغز سر گل رابه گلشن شاخ سنبل مار ضحاکست پنداری
ز بس همچون هدف گیرم به دندان ناوک خود راخدنگش در دهانم چوب مسواکست پنداری
ز پابوسش جبینم سیدا روزی که آسایدسرم تا دامن محشر به افلاکست پنداری