شمارهٔ ۵۴۷
همچو گل کیسه لبالب ز درم می آییلب پر از خنده چو ارباب کرم می آیی
نقش پای تو مرا قبله نما می گرددهمچو آهو ز بیابان حرم می آیی
نرگس از دیدن رخسار تو دیوانه شودای پریرو ز گلستان ارم می آیی
می چو در شیشه رود بحر عطا جوش زندمست در پیرهن برگ کرم می آیی
از غم ابرویت ای ماه هلالی شده اممی روی از سر بالینم و کم می آیی
همره غیر ز پیش نظرم می گذریتا کی ای عربده جو بهر ستم می آیی
سیدا هر نفس از خویش فنا می گرددباز برگشته ز صحرای عدم می آیی