گنج

شمارهٔ ۲۹۷

۷ بیت
ترک هستی سالکان در زیر گردن کرده اندرهنوردان کفش تنگ از پای بیرون کرده اند
در بیابان جنون امروز همچون گردبادخیمه بر پا دوستان بر خاک مجنون کرده اند
دست گلچینان ز گلشن بسته بیرون برده انداین گروه بی ادب در بوستان خون کرده اند
نیست امید ثمر از نخل های میوه دارمنعمان احوال خود اکنون دگرگون کرده اند
گشته جوی شیر پیش چشم مجنون بحر خونتا سر خود لاله ها از کوه بیرون کرده اند
می برند اموال خود همراه در زیر زمیناهل دنیا تکیه بر دیوار قارون کرده اند
سیدا گنجینه داران غافلند از روز مرگهمچو مار این قوم را گویا که افسون کرده اند