شمارهٔ ۲۳۴
دست کوتاهم اگر منظور چشم او شودآستین من کمند گردن آهو شود
خال او را عشقبازی های من داد امتیازرنگ زردم ز عفر پیشانی هندو شود
جنگ دو شمشیر از دو ابروی او اوج یافتتیغها گردد علم روزی که چار ابرو شود
می کند دست تهی دیوانه دنیا دوست راشانه از زلفش چو دور افتد پریشان گو شود
می کند ظالم به اندک تقویت گردنکشیشعله لاغر ز خار و خس قوی بازو شود
می خورند اهل سخن از ناتوانی پیچ و تابدر کف من خامه می ترسم که کلک مو شود
سیدا را زهر خندش داغ دل شد کامیاببخت اگر سازد مددگاری نمک دارو شود