شمارهٔ ۱۳۹
بی تو در گلشن مرا فریاد بلبل آتش استگربه گل اخگر است و خنده گل آتش است
نشکند از سایه گردون کسی را تشنگیمی نماید آب اما زیر این پل آتش است
برق در دنبال دارد آه من ای باغبانسنبلستان مرا در بیخ سنبل آتش است
زانوی آسایش از خلوت نشینان برده اندگوشه گیران با دامان توکل آتش است
صبر و بی تابی به کوی عشق دشت کربلاستاضطراب اینجا سرابست و تحمل آتش است
انتهایی نیست اعضای مرا در سوختنبر سرم ای شمع از سودای کاکل آتش است
سیدا تکرار سایل اهل همت را بلاستاز کریمان گوشه چشم تغافل آتش است