گنج

شمارهٔ ۱۴۰

۹ بیت
تا در آغوش گلستان من آن سرو قد استنرگس خلد برین باغ مرا چشم بد است
هیچ کس از دل من کلفت ایام نبردروزگاریست که آئینه من در نمد است
از چمن کام توان یافت در ایام بهارسبزه خط گل روی تو ما را سند است
وعده دادن به گدا سیلی روی طمع استدست بر سینه ارباب کرم دست رداست
پیش نادان سخن پست بلند اقبالستطفل را غنچه کاغذ گل روی سبد است
مردن او لاست یحی که شود پرده نشینشمع را روزن فانوس شکاف لحد است
گنبد چرخ که بر رفعت خود می نازدبه مقیمان سر کوی تو پای رسد است
هر که همدوش تو شد مرگ رود از یادشقدر رعنای تو همسایه عمر ابد است
سیدا از سفر کعبه دل پای مکشدر بیابان طلب هر سر خاری بلد است