شمارهٔ ۴۷۸
ای سرمه صید کشته چشم سیاه توباشد کمند گردن آهو نگاه تو
سیلی زند خرام تو موج سراب راصیاد را فریب دهد جلوه گاه تو
از دست برد شبنم آفت منزه استچون برگ غنچه دامن عصمت پناه تو
عمریست همچو چشم گدا کوچه باغهاایستاده اند منتظر گرد راه تو
طفلان بی پدر هوس تاج زر کننددل بسته است غنچه بطرف کلاه تو
از بس که انتظار هلاکم چو سیداچشمم شدست جوهر تیغ نگاه تو