شمارهٔ ۴۷۷
مجلس افروزیی رخساره نیکویت کوکاکل افشانی آن قامت دلجویت کو
طایر ناوک مژگان تو پر ریخته شدقادر انداز کمانداریی ابرویت کو
لیلی حسن تو چادر شب خط پوشیدهاضطراب دل مجنون سر کویت کو
دو جهان بود شهید نگه جادویتفتنه نرگس مردمکش جادویت کو
آنکه از هیچ سبب رام نمی شد به کسیناشده رام کس آن تندی آهویت کو
آب می کرد به نظاره دل مردم راپادشاهانه نظر کردن آهویت کو
حرف پهلوزده می گفت همه عمر به ماآنکه چون بند قبا بود به پهلویت کو
می کشیدی به یک انداز کمان همه کسقامتت گشت کمان قوت بازویت کو
خوی بیگانه وشی پیش گرفتی ورنهسیدا از دل و جان بود دعاگویت کو