شمارهٔ ۸۵
مرغ بی بالم گلستان کی هوس باشد مراخنده گل چاک دیوار قفس باشد مرا
التماس سوزن از عیسی مریم کی کنمگر به نقش کفش پایی دسترس باشد مرا
کی شوم پابست تار و پود خود چون عنکبوتقوت پرواز اگر همچون مگس باشد مرا
غنچه نشکفته را گلچین به سر برد از چمنهمچو گل جا در میان خار و خس باشد مرا
نیست صیادی که در دامش کنم خود را اسیرشکرها گویم اگر جا در قفس باشد مرا
ای که می گویی خموشی سد راه قسمت استمی کنم فریاد اگر فریادرس باشد مرا
کاروان بوی پیراهن نمی آید ز مصرناله ها در دل گره همچون جرس باشد مرا
از چمن عمریست دور افتاده ام ای باغبانچاکهای پیرهن چاک نفس باشد مرا
از تماشای چمن سر در گریبان کرده امغنچه گل در نظر حفظ نفس باشد مرا
از چمن زینهار پا بیرون منه ای عندلیبدر گلستان غنچه های نیمرس باشد مرا
پنجه امید پای سعی کوته کی کنمگر به شاخ آرزوها دسترس باشد مرا
روزیی مرغ درون بیضه باشد بی حسابرزق از اندازه بیرون در قفس باشد مرا
در به روی آرزوها بسته ام چون سیداتا به کی چشم طمع بر دست کس باشد مرا