شمارهٔ ۸
ای محو رنگ و روی تو جان خراب ماپروانه چراغ تو مرغ کباب ما
از سنگ سرمه زیر سر ماست بالشیای شوخ چشم آمده یی تا به خواب ما
موی سفید پخته کند حرص خام راچون آفتاب گرم بود ماهتاب ما
ما با وجود قامت خم مست غفلتیمپیچیده موج باده به رگهای خواب ما
عاشق به وعده دادن جان می کند وفادام فریب نیست به موج سراب ما
چشم طبیب چشمه سیماب می شودانگشت اگر نهد برگ اضطراب ما
بحر محیط بیش ز یک کاسه آب نیستگرداب در تلاش بود با حباب ما
این رشته ها که چرخ به گوهر کشیده استشیرازه گسسته بود از کتاب ما
از بس که در قملرو فهم امتیاز نیستشد زیر مشق ما ورق انتخاب ما
از صندل است ساغر ما بس که سیدادرد سر خمار ندارد شراب ما