شمارهٔ ۷
ز بیتابی گریزانست جان دردمند مانشیند چار زانو بر سر آتش سپند ما
ندارد امتداد افغان جان دردمند مابود مد نگاه برق فریاد سپند ما
کدام آهو نگه امروز می آید درین صحراکه از خمیازه لبریز است آغوش کمند ما
به آتشخانه داغ دل ما می زند دامنلب خود هر که بگشاید چو گل از بهر پند ما
گریبان چاک دارد داغ سر تا پای گلها رابه محمل می زند پهلو لباس شه پسند ما
به گوش ما ز اعضا ناله زنجیر می آیدنفس بیرون برآید همچو نی از بند بند ما
به تلخی می توان کردن شیرین کام عاشق راز شهد زهرخند اوست حلوای به قند ما
وجود ما ندارد سیدا از سایه کوتاهینماید بر زمین هموار دیوار بلند ما