شمارهٔ ۶
به ابروی تو قسم یاد می کند دل مازند به تیغ تو خود را گلوی بسمل ما
چرا به خانه ما بی ابا نمی آییچراغ آئینه گل می کند ز منزل ما
به داغ بی ثمری همچو لاله سوخته ایمسپند سبز شود از بهار حاصل ما
تمام عمر چو زنجیر زلف در گرهیمجنون کجاست که آید به حل مشکل ما
به راه قافله عمر نقش پایی نیستبه دوش باد صبا بسته اند محمل ما
نهاده ایم به شمشیر گردن تسلیماجل کجاست برد مژده یی به قاتل ما
چو سیدا خبر از نیک و بد نیافته ایمخطی نبرده کسی در قلمرو دل ما