گنج

شمارهٔ ۳۲۸

۱۲ بیت
خط برآورد و نشد خاطر ازو شاد هنوزاین جفا جوی بود بر سر بیداد هنوز
آب شد آئینه و تشنگیش دفع نشدآتشی هست ازو در دل فولاد هنوز
دور از گردن من طوق غلامی نشودمی شوم بنده او ناشده آزاد هنوز
غنچه اش گل شد و برگ گل او رفت به بادمی کند بلبل ما ناله و فریاد هنوز
بیستون را چه گنه بود که افگند ز پامی سزد تیشه کند جور به فرهاد هنوز
عمر خورشید فلک شد به جهان گردی صرفپی نبردست به سر منزل آباد هنوز
می رسد فیض به اهل طلب از اوج کریمخاک حاتم به گدایان کند امداد هنوز
از قفس گرچه به صد حیله برون آمده‌اممی‌برم آرزوی خانه صیاد هنوز
کشتی و سوختی و مشت غبارم کردیمی دهد خاک مرا یاد تو بر باد هنوز
هر چه در خانه ما بود حریفان بردندکعبتینیم و اسیر کف نراد هنوز
سیدا خامه من گرچه سخنور شده استمی کند پیرویی خاطر استاد هنوز
سیدا اهل جهان بیدل و شیدا شده اندروی او گرچه ندیدست پریزاد هنوز