گنج

شمارهٔ ۳۲۹

۹ بیت
فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوزآید صدا ز تربت همپیشه ام هنوز
پیمانه ها به محتسبان آشنا شدندپنهان درون سنگ بود شیشه ام هنوز
گلها خزان شدند و چمن ماند از نشاطنشکفته است غنچه اندیشه ام هنوز
لب تشنگان ز سایه من بهره می برندآبی نخورده است رگ و ریشه ام هنوز
ساغر به کوی باده فروشان نبرده امبیرون نرفته است می از شیشه ام هنوز
ای برق پا منه به نیستان خانه امآسودگی ندیده ام از بیشه ام هنوز
از خاک کوهکن شب و روز آید این صدادر آرزوی آب دم تیشه ام هنوز
مانند غنچه سر به گریبان کشیده امگلچین رسید و رفت در اندیشه ام هنوز
عمریست سیدا ز می انکار کرده امساقی دهد قسم به سر شیشه ام هنوز