گنج

شمارهٔ ۳۰۶

۹ بیت
مگو در انجمن مینا ز دست چرخ دون گریدبه روز ماتم آینده خود شیشه خون گرید
ز مرگ آشنایان نیست پروای بزرگان راکجا بر ماتم فرهاد کوه بیستون گرید
مگو از دیده ابر است بارانی که می آیدبه حال خفتگان خاک چرخ نیلگون گرید
به نوعی می خورند افسوس هر یک زیر این گردونبه حال خویش نادان خنده سازد ذوفنون گرید
قفس خالی شود از بلبل کوته نفس بهترکنند از خانه بیرون نوحه گر را گر زبون گرید
به مردن می کند نزدیک منعم را طمع کردنصراحی چون به مجلس پا گذارد سرنگون گرید
به جوی شیر نسبت می دهد خسرو از این غافلکه شیرینش به حال کوهکن در بیستون گرید
پریشان گوی می سازد به پا زنجیر عاشق راچو گردد دور مجنون از بیابان و جنون گرید
دلی هر کس که دارد سیدا دردی درین گلشنکشد سر در گریبان غنچه وار و در درون گرید