گنج

شمارهٔ ۳۰۵

۷ بیت
نگار جامه فروشم کلاه پوش آمدگشاده چاک گریبان قبا به دوش آمد
پیاله پر ز می ارغوان چو لاله رسیدز داغ سینه من خون دل به جوش آمد
چو شمع سر زده ای ماه من کجا رفتیصدای پای تو امشب مرا به گوش آمد
ز بس که شد ز رخش باغ دلگشا بازارفغان ز خلق برآمد که گلفروش آمد
به باغ رفتی و گلها به بلبلان گفتندحذر کنید که آن شوخ باده نوش آمد
نظر نکرده بپا تکیه ام گذر کردیبیا که صورت دیوار در خروش آمد
به شب روان شده امروز سیدا شاگردز کاکل تو نگاهش سیاه پوش آمد