شمارهٔ ۱۶۵
نسازم ز بانگ سگانت شکایتکه دارم ز سرو روانت روایت
بگیرم سر راه و بوسم رکابتاگر می شود از عنانت عنایت
خزان ره نیابد به باغ تو هرگزدر او هست سرو روانت حمایت
کدام التفات تو را شکر گویمندارد عطای نهانت نهایت
ره رستگاری نما سیدا رانباشد به باغ جنانت جنایت