گنج

شمارهٔ ۱۶۶

۶ بیت
روزگاری شد که پشتم از غم دوران دوتاستدوربینی می کنم اما نظر بر پشت پاست
بی رفیق امروز پای خود در این ره مانده امای مسلمانان دعا سازید کارم با خداست
لنگری آورده ام امروز از میزان عدلچون ترازو هست چشمم این زمان بر چپ و راست
می روم تنها در این ره تا چه پیش آید مراهر قدم اینجا دهان شیر و کام اژدهاست
منزل هر کس بود چون آب بر روی زمینخانه من از سبکباری چو آتش در هواست
سیدا مردم چرا بر خان و مان دل بسته انددار دنیا پیش دار آخرت دارالفناست