گنج

شمارهٔ ۵۱۵

۷ بیت
چهره افروخته از باده ناب آمده‌ایبهر پرسیدن دل‌های کباب آمده‌ای
در دل ای توبه‌شکن قصد هلاکم داریبر کمر تیغ به کف جام شراب آمده‌ای
دوش در کلبه‌ام آتش زده رفتی چون برقباز از بهر چه ای خانه‌خراب آمده‌ای
ای بهار چمن‌آرا چه شنیدی از منعرق‌آلوده چو شبنم به شتاب آمده‌ای
می‌رسی از سفر و خط مبارک داریجان فدایت که رسولی به کتاب آمده‌ای
می‌رود هر طرف از شوق چو موج آغوشمتا تو ای سرو روان از لب آب آمده‌ای
سیدا تازه دماغ است ز استقبالتبس که چون شیشه لبالب ز گلاب آمده‌ای