گنج

شمارهٔ ۳۱۴

۱۱ بیت
مو سفیدی حرص دنیا دور نتوانست کردطبع ما را سرد این کافور نتوانست کرد
روزگاری کرد خسرو قصرهای زرنگارخانه ای شیرین تر از زنبور نتوانست کرد
برشکست کاسه دست گدا افسوس نیستاین صدا را چینی فغفور نتوانست کرد
من که باشم از در ارباب دولت برخورمدانه ای زین خوشه بیرون مور نتوانست کرد
مال منعم می زند در خانه بانگ بی محلحاصل خود را نهان زنبور نتوانست کرد
نیستند از آرزو خالی سلیمان تا به مورهیچ کس از خود طمع را دور نتوانست کرد
صبحدم خورشید شب را زیر دست خویش ساختمیل در چشمش کشید و کور نتوانست کرد
رستم از قتل پسر از بس که بدنامی کشیدمرده خود را نهان در گور نتوانست کرد
خط برآورد دلی از وصل او ممنون نشدخضر ما ویرانه یی معمور نتوانست کرد
پرتو رخساره او کرد دل را بی قرارطاقت شمع تجلی طور نتوانست کرد
عمر عنقا گرچه در خلوت نشینی صرف شدنام خود چون سیدا مشهور نتوانست کرد