شمارهٔ ۳۱۳
صدای مقدم گلچین چو در گلزار می آیدگریبان چاک بلبل بر سر بازار می آید
چو گل وا کرده اند آغوش های خود خیابانهامگر در بوستان آن سرو خوشرفتار می آید
نمی باشد خلاف وعده در خاطر بزرگان رازآب گوهر است آبی که از کهسار می آید
مبادا ناقصی را بر سر افتد شور منصوریصدای دورباش از حاجبان دار می آید
به دریا می برم آئینه لب تشنه خود راغبار آلوده است آبی که از جوبار می آید
کلاه خانه بر دوشان حصار عافیت باشدبلاها آدمی را بر سر از دستار می آید
مرا هرگز نباشد شکوه از بند قبای اوبه خاطر صد گره از حرف پهلو دار می آید
چو بلبل هر دم انگیز پریدن می کند چشمممگر امشب به خوابم آن گل رخسار می آید
قدم ای سیدا در باغ اگر بی یار بگذارمبه پابوسی مرا خار از سر دیوار می آید