گنج

شمارهٔ ۱۵۹

۷ بیت
آن شوخ اگر نمایدش از دور پشت دستدر پیش او نهد به زمین حور پشت دست
خوردم هزار نیش و نشد نوش حاصلمتا کی نهم به خانه زنبور پشت دست
بر سایلان کریم حقارت نمی کنددهقان نمی زند به صف مور پشت دست
سیلی خورد طبیب ز بر و از نبض منداغم زند به مرهم کافور پشت دست
حق گوی را کسی نتواند خموش کردکاری نکرد بر لب منصور پشت دست
داری مسیح تا ید بیضا در آستینپنهان مساز از من رنجور پشت دست
ای سیدا ز جود صدایی نشد بلندچندان زدم به چینی فغفور پشت دست