گنج

شمارهٔ ۱۵۸

۱۱ بیت
بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفتانتقام کوه از فرهاد می باید گرفت
روی بر زلف دل آویز تو می باید نهادحلقه زنجیر عدل و داد می باید گرفت
می کند تعظیم پیش ساغر و می می دهدخلق احسان را ز مینا یاد می باید گرفت
طبع روشن تیره گردد از تمناهای نفساین چراغ از رهگذار باد می باید گرفت
از دل صد پاره ام راحت مجو ای آسمانخرج و باج از کشور آباد می باید گرفت
بهر قتل بیگناهان بیع ها دارد فلکتیغ کین از دست این جلاد می باید گرفت
تا به کی مغرور خود باشی تو ای دنیاپرستعبرت از فرعون و از شداد می باید گرفت
بر بنای قصر هستی تکیه چون صورت مکنپشت از این دیوار بی بنیاد می باید گرفت
می کند دوران تو را آخر به تنهایی اسیرخود به دام و دانه ی صیاد می باید گرفت
فتنه را ای نرگس از بادام چشمان یاد گیراین سبق تعلیم از استاد می باید گرفت
از دل او سیدا بیرون نمی گردد ستمجوهر از آئینه فولاد می باید گرفت