گنج

شمارهٔ ۱۶۰

۱۱ بیت
از رفیق رهنما طبع گدا آسوده استبر کف دست طمع کینان عصا آسوده است
خاکساران را بود بی اعتباری اعتباراز شکست خویش رنگ بوریا آسوده است
گرمی دوزخ چه خواهد کرد با آتش نفساز هجوم شعله کام اژدها آسوده است
با سبکروحان گر آن جانان ندارند التفاتبرگ کاه از جذبه آهن ربا آسوده است
روزیی صاحب توکل می رسد از آسماناز تردد سنگ زیر آسیا آسوده است
از هلاک سرکشان پروا نباشد تاج رااز شکست استخوان طبع هما آسوده است
علت ناصور از مرهم ندارد بهره ییاز علاج چشم کوران توتیا آسوده است
خواب آسایش بود در دیده دزدان حرامپهلوی شبرو ز فکر متکا آسوده است
آسیا از دانه انجیر می سازد حذرخاطر دیوانه از ارض و سما آسوده است
استخوان خشک بی تشویش کی آید به دستاز پی روزی مگو طبع هما آسوده است
سیدا مرد هنرمند از تردد فارغ استدست اگر در کار مشغول است پا آسوده است