شمارهٔ ۵۰۳
برآرد از چمن گل را خزان آهسته آهستهکشد خار انتقام از بوستان آهسته آهسته
چو شمع از فکر رویش رفته رفته آب گردیدمفتاد این آتشم در مغز جان آهسته آهسته
میان ما و او یکذره کلفت سد آهن شدشود ریگ روان کوه گران آهسته آهسته
چو برق امروز اگر چه تندرو باشد ولی فرداز پیشم بگذرد دامنکشان آهسته آهسته
چو برق امروز اگر چه تندرو باشد ولی فرداز پیشم بگذرد دامنکشان آهسته آهسته
به رویش زلف و خط چندان هجوم آورد می ترسمکند این ملک را هندوستان آهسته آهسته
از آن روزی که من خود را نشان تیر او کردمفتادم دور از آن ابروکمان آهسته آهسته
ببر آن قد موزون خواهد آمد صبر باید کردشود صاحب ثمر نخل جوان آهسته آهسته
چو گل امروز اگر چه بر سر هنگامه جا داردنشنید عاقبت بر آستان آهسته آهسته
به وقت سبزه نتوان زود رفتن سیدا از باغببر پیوند از خط بتان آهسته آهسته